این مطلب به هیچ وجه تراوشات ذهنی من نیست... و اصلاً جزو شرح وظایف این وبلاگ هم نیست... و اصلاً سیاسی هم نیست و بیشتر اجتماعی است. این مطلب خلاصه ای از سخنان مدیرعامل شرکتمان سر میز ناهار امروز است. به نظرم نقطه نظر جالبی آمد. لااقل من خودم تا حالا راجع بهش به این صورت فکر نکرده بودم و به چنین طبقه بندی ماهوی دست نیافته بودم. من این مدیرعامل را هم نمیشناسم. از ظاهرش هم خوشم نمی آید. چون لباسهای خردلی میپوشد و تو شرکت کفش اش را در میاورد و با دمپایی راه میرود. اما به نظرم حرفش درست بوده.
اما اصولاً روشن شدن تفاوت این دو گروه خیلی مهم است. چرا؟ به چند دلیل:
-
در انتخابات این دوره شوراها، با گروههایی با عناوینی همچون <اصولگراهای اصلاح طلب> مواجه شدیم... بابا، اینا بالاخره چی اند؟
-
بعضی از کاندیداها در فهرست های هر دو گروه ظاهر شدند.
-
همه مان میدانیم اکبر گنجی اصلاح طلب است و مصباح اصولگرا... اما آیا با همین قاطعیت میتوان در مورد قالیباف (یا خیلی های دیگر) اظهار نظر کرد؟
-
ما خودمان واقعاً اصلاح طلب هستیم یا اصولگرا؟ و اگر خودمان را از هر کدام میدانیم و انتظاراتی هم داریم، آیا انتظارات ما لزوماً منطبق با شرح وظایف گروه مورد نظرمان است؟ شاید به خاطر اینکه تعریف نادرستی از اصلاح طلبی داریم طبعاً انتظارات نامعقولی هم ازشون داریم؟ و در نهایت این جهت گیری سیاسی مان هر روز کم رنگ تر میشود و خلاصه هر روز (یا هر انتخابات) بی بخار تر میشویم (مثل خود من).
همانطور که گفتم این ماجرا مربوط به نهار امروز است. بحث های رایج انتخابات مطرح بود و همینطور داشت عمیق تر میشد که یکهو مدیر عامل از جمع حاضر سر میز (چهار پنج تا مهندس زیر سی سال و یک منشی) پرسید که <چه معیاری تفاوت ماهوی بین یک اصلاح طلب و یک اصولگرا را نشان میدهد؟>. من تازه متوجه شدم که نمیتوانم خیلی سریع پاسخی بدهم... و خودم یک ذره از وجدان علمی ام احساس شرمندگی کردم. حداقلش این است که سه دوره به رییس جمهور اصلاح طلب رای داده ام. متوجه شدم که با این همه ادعا از شعور سیاسی بی بهره ام. مثلاً در انتخابات ۷۶ در صف رای دادن مردم میگفتند اگر به خاتمی رای بدهیم ماهواره آزاد میشود (البته دوستان به یاد دارند که در ازمنه ماضی ویدیو هم ممنوع بود، چه رسد به ماهواره) و شاید من هم واسه همین رای دادم... بگذریم. چند لحظه پس از این سوال یکی از مهندسان <جوانی> کرد و از دهنش پرید <ولایت فقیه>. منشی کله اش را از توی ظرف باقالی پلو و زیر چادرش بیرون آورد و یک نگاه چپ چپی به گوینده انداخت. من گوینده را نگاه نکردم. اما صدای قورت دادن لقمه ای کباب برگ سفت و سرد که احتمالاً گلویش را خراش میداد شنیدم. البته سریع خودش را اصلاح کرد و گفت <رای مردم>. و مدیر عامله تصدیقش کرد. من دیگه از ذکر داستان میگذرم و به صورت مساله میپردازم:
در قانون اساسی ایران موکداً به <جمهوریت> و <اسلامیت> تاکید شده است. لری بگوییم، <جمهوریت> یعنی اینکه مردم صلاح خودشان را میدانند، و با رای دادن اداره زندگی شان را در دست دارند. <اسلامیت> هم یعنی اینکه یک مرجع دینی صلاح جامعه را میداند و بایستی نظر بدهد. از همین تعاریف لری معلوم است که این دو دیدگاه خواهی نخواهی یک کمی با هم اصطکاک دارند. به هر حال. فرق اساسی اصلاح طلب و اصولگرا میزان اعتقاد به این دو اصل است. یک اصولگرا اگر اجازه داشت رک و پوست کنده حرف بزند، فریاد میزد که <جمهوریت> معنی ندارد و نیازی به آن نیست.چرا که اگر مرجع دینی بتواند صلاح را تشخیص دهد نیاز به رای مردم برای مشروعیت دادن به آن نیست. به عنوان مثال گویا مصباح گفته که <اکنون، رای دادن مصلحت است>... این یعنی اینکه به صورت کلی برای مشروعیت یک نظام رای مردم لازم نیست. توجه داریم که اصولگرا به هیچ وجه مردم را بی ارزش نمی شمارد، بلکه صرفاً بین <جمهوریت> و <اسلامیت> وزن بیشتری به <اسلامیت> میدهد. حال، اینکه این وزن گذاری چگونه باشد، درجه تندروی را نشان میدهد، یعنی یک اصولگرای ۱۲ سیلندر اصولاً شاید اعتقاد چندانی به <جمهوریت> ندارد، و یک اصولگرای متعادل معتقد است که <جمهوریت> ٪۳۰ و <اسلامیت> ٪۷۰.
در مقابل برای یک اصلاح طلب <جمهوریت> محور است... مثلاً خاتمی مکرراً میگفت وکیل مردم است و مردم بهش رای داده اند و اعتماد کرده اند تا وظایفی را انجام دهد... و اگر انجام ندهد به موکلش خیانت کرده. یعنی به هر حال او به لحاظ اخلاقی خود را مقید میداند که قولی که به مردم داده را انجام دهد... و این وسط خیلی بحثی از این نیست که این قولها با <اسلامیت> هم هماهنگ باشد.... در مورد یک اصولگرا هم وزن گذاری بین <جمهوریت> و <اسلامیت> درجه تندروی را مشخص میکند... مثلاً اکبر گنجی تفسیری از حرفهای امام خمینی اریه داده بود و گفته بود که مسلمانیت ربطی نماز و روزه ندارد و تنها به اعتقاد به توحید و قیامت مرتبط است. و در ادامه استنباط کرده بود که رعایت یا عدم رعایت حجاب به نحو اولی ربطی به مسلمانیت فرد ندارد. یعنی یک اصلاحطلب تندرو وظیفه اصلی اش رنگ دادن به جمهوریت و طبعاً کمرنگ کردن <اسلامیت> است.
خب، این معیار یا criteria برای تشخیص اصلاح طلب از اصولگرا است. یعنی به این ترتیب با شنیدن حرفهای فرد، میتوان خیلی سریع تمییز داد که یارو اصلاح طلب است یا اصول گرا. بنابراین شاید با دیدن عکس تبلیغاتی یک کاندید در لباس خلبانی و با صورت اصلا ح شده، و یا دیگری در حال خنده در جمعی از دختران جوان، شیک و زیبا، شک نکنیم که به کدام تفکر سیاسی تعلق خاطر دارند.
همانطور که گفتم من فقط این نظرات را نقل کرده ام. البته خیلی دوست داشتم اگر انقدر سواد و اطلاعات میداشتم و خودم این طبقه بندی را انجام داده بودم. ولی به نظر من طبقه بندی و معیار درستی است.


