امروز که سه-چهار ماهی است کانادا آمده ایم و یواش یواش تمبر پاسپورت مان دارد خشک می شود، یک چیزی فهمیدم. راستش از اینجا شروع شد که یک ماه بعد از آمدنم هی به خواهر و برادرم می گفتم سر جدتون اینترنت ADSL بگیرید، انقدر وقت تون را سوخت نکنید. هنوز که نگرفته اند، ولی من خودم افسوس ساعاتی را می خورم که به خاطر اینترنت "کند" از دست دادم، و افسوس اطلاعاتی را می خورم که می توانستم داشته باشم ولی ندارم. برادر من، اصلاً کاری ندارم که با اینترنت چکار می کنی. اگر چت می کنی، اگر کنسرت موسیقی دانــلود می کنی، اگر فیلم ســوپر دانــلود می کنی، اگر دنبال مقاله هستی، اگر دنبال اخبار هستی، اگر لخـت پشت وب کم نشسته ای و با یک اسکل دیگر اعضا و جوارحتان را از وب کم به هم نشان می دهید، من نمی دانم، هر کاری که می کنی مهم نیست، فقط حالا که تا حدودی امکانش است ساعت های زندگی ات را حفظ کن. تا قبل از این نمی فهمیدم، ولی باور کن که اینترنت و کلاً "اطلاعات" هم یکی از حقوق مردم است و حالا از قضا حکومت احساس خطر می کند و این حق را یک جورهایی هوا کرده. البته شاید حق هم داشته باشند. من توی کانادا و از یوتیوب صحنه هایی می بینم که شاخ در می آورم: از ایران و تهران و همان خیابان هایی که سالیان سال صبح ازشان می رفتیم و شب بر می گشتیم. با بهت به دوست دخترم می گویم انگاری توی همین یکی دوماهه که ما آمدیم شورش و انقلابی شروع شده؟!
+ نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 22:37  توسط مهندس خسته
|
