تبليغاتX
یک مهندس خسته - استثمار کودکان چینی در والمارت

یک مهندس خسته

روزمرگی های یک آدم متوسط

یک فروشگاه زنجیره ای بین المللی هست به نام والمارت. البته بین المللی بودنش را مطمئن نیستم ولی گویا در آمریکای شمالی خیلی گسترده است و چیزی در حدود یک و نیم میلیون نفر کارمند دارد. شعارشان هم قیمتهای پایین شان هست. این والمارت همه چیز عرضه می کند. راستش را بخواهید انقدر هم بزرگ نیست اما پدرسگ همه چیز دارد: از خوراکی گرفته تا پوشاک تا لوازم آشپزخانه تا داروخانه تا لوازم شکار و کمپینگ تا لوازم یدکی ماشین تا تختخواب و مبل و میز صندلی و الی آخر. من که هر وقت دنبال یک چیز خاص می گردم سریع از یک نفر سوال می کنم وگرنه ممکن است ۲۰ دقیقه ای بگذرد و همینطور مشغول گردش به دور خودم باشم، بدون ثمر. البته توی این ۲۰ دقیقه چرخش چشمت به چهار تا جنس خوش قیمت هم می خورد و علیرغم اینکه بهشان نیاز نداری آنها را هم می خری. بگذریم، این فروشگاهها گویا متعلق به چندتا سیاستمدار گردن کلفت جمهوری خواه آمریکایی است. از طرفی می گویند که والمارت خدای استثمار کارگرانش است، یعنی گویا کلی بچه کارگر چینی داشته، و مثلاً وقتی کارگرانش اعتصاب می کردند سریعاً تهدید به اخراج می کرده است. حتی همین چند وقت پیش ها گویا دادگاه مجبورش کرده که ۱۷ میلیون دلار غرامت به کارگرانش بدهد. خلاصه اینکه آقای والمارت آدم بدی است. والمارت به همین دلایل و مشخصاً در کانادا منفور است، یا حداقل خیلی کانادایی ها مدعی اند که از والمارت بدشان می آید و ازش خرید نمی کنند. حتی در این وسط بعضی ایرانی ها هم مدعی اند که از والمارت بدشان می آید؛ اینها نیاز دارند که مهندس خسته شانه شان را بگیرد، محکم تکان بدهد و بهشان یادآوری کند که "رفیق، ما ایرانی هستیم، این قرتی بازی ها برای ما نیست". بهرحال من احساس کردم که تحریم والمارت به یک حرکت شیک هم تبدیل شده است.

دیروز رفتم که چندتا بالش و پتو بخرم . با تفاسیر فوق احساس کردم والمارت بایستی مگس پران باشد. چشمتان روز بد نبیند، از همان پارکینگ اش پر ماشین بود تا داخلش که مردم اجناس ارزان که کودکان چینی درست کرده بودند را از دست هم می قاپیدند و از هم پیشی می گرفتند. منظورم از مردم هم مهاجران غریب غربتی نیست ها، منظورم همان مردمان چشم آبی کانادایی است که از والمارت بدشان می آمد. ما که سه تا بالش و سه تا پتو خریدیم و الحق که بالش ها را به قیمت تعاونی عرضه می کرد: دانه ای سه دلار، دست بر و بچ چینی درد نکند. دوستان خارجکی می دانند که در این دیار اگر به یک نفر سه دلار بدهی و بگویی آقا دمبه ات را کج کن و یک باد بده نمی دهد، چه برسد به بالش. پنج دقیقه بعد هم که دوباره به محل بالش ها رسیدم دیدم که زنبیل شان خالی شده. از موضوع دور شدیم: برادر، من (و شما، تعارف نکن ناراحت می شوم) تا وقتی روشنفکرم که مجبور نباشم از جیب خرج کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 اردیبهشت1387ساعت 16:35  توسط مهندس خسته  |