تبليغاتX
یک مهندس خسته - دروسی از زندگی مشترک

یک مهندس خسته

روزمرگی های یک آدم متوسط

من هیچوقت اهل ورزش نبودم. فکر کنم منظم ترین "شبه ورزشی" که داشته ام همان کوهنوردی هفتگی بود. اما وقتی آدم چندماهی تحرک درست و حسابی نداشته باشد عضلاتش خشک می شوند و یک خستگی مزمنی آدم را همیشه همراهی می کند. یکی از راههای جلوگیری از این ماجرا نرمش های کششی صبحگاهی است. من جوانتر که بودم صبح ها دو دقیقه نرمش های کششی انجام می دادم. قبول دارم که دو دقیقه آدم را سلامت و ورزشکار نمی کند، اما قبول کن که دو دقیقه از صفر دقیقه بهتر است. همان ازمنه ماضی یک سفر مجردی با دوستان رفتیم شمال، و این کشش دو دقیقه ای ما شد اسباب خنده دوستان، و در نهایت بعد آن سفر این عادت حسنه از سرم افتاد. گذشت تا همین تازگی ها که دوباره نرمش های دودقیقه ای را از سر گرفتم. همین چند هفته پیش یک روز صبح از حمام آمدم. دوست دخترم کماکان خواب بود. کلاً از این تیپ مردهایی نیستم که توی خانه لخت بگردم، اما آنروز صبح در همان حالت نیمه خیس و بدون لباس نرمش را شروع کردم. دروغ چرا، اندامم را هم توی آیینه قدی دید می زدم و یک نیمچه فیگورهایی هم می گرفتم و خلقت خدا را تبارک می گفتم، و دوست دخترم هم کماکان خواب بود. بخش آخر نرمش که ده تا "بشین پاشو" است را شروع کردم... همه چیز خوب بود تا سر "بشین" هفتم چنان باد قایمی ازم در رفت که خودم شوکه شدم، و دوست دخترم با ترس از خواب پرید و هاج و واج اطراف را نگاه می کرد. بعد از این اتفاق من به ترتیب سه کار انجام دادم: اول اینکه زیرم را نگاه کردم تا ببینم به موکت خسارتی نخورده باشد، دوم اینکه دستی به شکم و پهلوهایم کشیدم تا مطمئن شوم چیزی تو دلم نترکیده، و سوم اینکه به پیچیدگی های زندگی مشترک فکر کردم. اینها را می گویم برای شما جوان گرامی تا بفهمی که زندگی مشترک همه اش شکلات و شراب نیست عزیزم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اردیبهشت1387ساعت 17:1  توسط مهندس خسته  |