تبليغاتX
یک مهندس خسته - بعضی چیزها از برخی چیزهای دیگر مهمتر هستند

یک مهندس خسته

روزمرگی های یک آدم متوسط

در زندگی بعضی چیزها از برخی چیزهای دیگر خیلی خیلی مهمتر هستند. برایم مهم نیست که این نوشته طولانی شود و شما حوصله نکنید که بخوانیدش. برایم مهم این است که از پنجره سوییتم برگهای تازه شکفته یک درخت بلند قد را در اوایل بهار کانادا ببینم. برایم مهم است در همین حالت دیدن برگ درختان، احساس کنم که دوست دخترم در دستشویی است. برایم مهم است که تا دقایقی دیگر که از توالت بیرون می آید می توانیم چرت و پرت های روزمره را از سر بگیریم و سر به سر همدیگر بگذاریم. برایم مهم نیست که همین چند دقیقه پیش تصمیم گرفتم پیشنهاد وسوسه برانگیز یک دانشگاه "فوق عالی"  نروژی را رد کنم. برایم مهم نیست که شما فکر می کنی دارم کلاس می گذارم. برایم مهم است که احساس کنم یک چیزی در زندگی ام "محور" است. برایم مهم است که بالاخره متوجه شدم این محور دوست دخترم است. برایم مهم نیست که دویست میلی لیتر ویسکی در معده ام غوطه می خورند و شاید می گویند که مست هستم. برایم مهم است که بالاخره یاد گرفتم ویسکی را فقط باید با یخ نوشید و نه هیچ چیز دیگر. خوشحالم که بالاخره توانستم ثابت کنم که حال کردن با زندگی لزوماً هم ارز جیفه های دنیوی نیست. خوشحالم که قابلیت این را پیدا کرده ام که خیلی راحت بگوزم به معیارهای رایجی که شما برایم تعریف کرده ای، و به حالت روحانی "آی دونت گیو ا فاک" رسیده ام.

ای آقا، چند وقت پیشترها در اقدامی احمقانه برای دانشگاه NTNU نروژ اپلای کرده بودم. زمانی بود که دوست دخترم موقعیت دانشگاهی خوبی پیدا نکرده بود و من هم چندان از پروژه دکترایم راضی نبودم. اول دوره افتادم توی دانشگاه خودمان که موقعیت مناسب تری که با علایقم بیشتر جور باشد پیدا کنم. خیلی زود متوجه شدم عمده اساتید دانشگاه از نظر مالی در آفساید هستند و نمی توانند پول بدهند. در حین همین چرخش ها آگهی همین دانشگاه نروژی را دیدم که اعلام کرده بودند برای سپتامبر ۲۰۰۸هشت تا دانشجوی دکتری Offshore می گیرند. دوستان یحتمل اطلاع دارند که نروژ پدربزرگ آفشور و فراساحل و این حرفهاست. آن موقعی که ما توی ایران داشتیم انقلاب می کردیم دوستان نروژی اعماق دریای شمال را حفاری می کردند و سکو می زدند و لوله می کشیدند و نفت و گاز صادر می کردند و پولش را ذخیره می کردند. حالا، سی چهل سال بعد که ما داریم انقلاب مان را تفسیر می کنیم و صندوق ذخیره ارزی می زنیم و بعد هم چپاولش می کنیم و به همدیگر فحش می دهیم، نروژی ها به اساتید صنعت فراساحل تبدیل شده اند و نمی دانند پولهای ذخیره شده را چکار کنند. و حالا نروژ کشور نمره یک دنیاست از لحاظ سطح رفاه، با اینکه شش ماه شب است و دو ماه روز است و چهار ماه فیمابین.

همه مطالب پاراگراف اول را گفتم، ولی اندک دوستانی که مرا از نزدیک می شناسند احتمالاً حدس زده اند که دلیل اصلی نرفتنم چه بود. راستش را بخواهید من چمدانم را بسته بودم فقط وقتی فهمیدم شش ماه شب است و دو ماه روز یادم افتاد ممکن است روزگاری ماه مبارک بیفتد توی همین شش ماه شب یا دو ماه روز. آن وقت تکلیف نماز و روزه مان چه می شود؟

پ.ن. در راستای اینکه بحث شش ماه شب و دو ماه روز و این مسائل داشت به چاقوکشی می انجامید، این نمودار را ببینید که ساعات شبانه روز شهر مورد نظر در نروژ را نشان می دهد، و این یکی نمودار که شرایط تهران را نشان می دهد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 16:55  توسط مهندس خسته  |