تبليغاتX
یک مهندس خسته - "موانع فرهنگی" چیستند؟

یک مهندس خسته

روزمرگی های یک آدم متوسط

چند هفته پیش که هوا خوب شده بود، بالاخره طلسم را شکستیم و رفتیم استخر. از دوستان شنیده بودم که استخر اجنبی ها اتاق رختکن ندارد و همه در صفا و صمیمیت لباس هایشان را در می آورند و مایو می پوشند، و مگر نه اینکه همه مان مرد هستیم، پس چرا بیخود خودمان را بپوشانیم؟ البته خب هر کسی بخواهد می تواند حوله ای یا لنگی دور خودش بپیچد، ولی بیشتری ها گویا حوصله این تشریفات را ندارند. موقعی که می خواهی لباست را بکنی و مایو بپوشی چندان مشکلی نیست، چرا که شاید کل فرایند یک ثانیه طول بکشد، اما اصل ماجرا هنگام برگشت است. روش کلاسیک کانادایی گویا به این صورت است که از استخر بر می گردی توی رختکن، مایو ات را در می آوری، حوله و شامپویت را بر می داری و در همان حالت کون برهنه می روی به سمت سونا و دوش که کنار یکدیگر قرار دارند. با همان کون برهنه می روی داخل سونا و بعد می روی دوش؛ جایی که همه شومبول هایشان را به دست گرفته اند و دارند کیسه می کشند. راستش را بخواهید من رویم نشد که لخت بروم و با همان مایو گل منگلی ام رفتم و تمرگیدم توی سونا. رفتم داخل و هنوز درب بسته نشده بود که صدای بانشاطی گفت "های...". قلبم ریخت. همانجا بر آبا و اجداد ریچارد داکینز لعنت فرستادم و دست به دامان ابوالفضل و ائمه شدم. گفتم خدایا، منو ببر پاکدشت، منو ببر پشت کوره های آجرپزی که ممد بیجه بیاد ترتیبم را بدهد و بعد هم بکشدم، ولی توروخدا نگذار این اجنبی توی این سونای کفرستون عفتم را لکه دار کند... سرم را بالا گرفتم تا "شکارچی ام" را ببینم. دیدم یکی از اساتید روس دانشگاه خودمان است که از قضا سلام و علیکی با هم داریم. نفس راحتی کشیدم و باسنم را به بوسه گرم چوبها سپردم. شروع به صحبت کردیم و هی حواسم بود که نگاهم را به نگاهش بدوزم، ولی چکار کنم آقاجان؟ بیست و شش سال ایران بودم و عادت ندارم استادم را لخت توی سونا ببینم، ناخودآگاه نگاهم لیز می خورد و می رفت به سمت شومبول استاد. بالاخره بلند شد رفت و چشمم به جمال باسن سفید روسی اش نیز افتاد. سرفه ای کردم و رفتم دوش بگیرم. اینجا اوضاع بدتر بود. بازهم مایو را در نیاوردم. هر طرف را نگاه می کردم چشمم به ابزارآلات برادران می افتاد و سقف را هم نگاه می کردم که آب می رفت توی چشمم. نکته دیگر این ماجرا این است که این خارجی ها عموماً شومبولهای بسیار بزرگی دارند. من این نکته را به چند تا از رفقا نیز اشاره کردم که آنها هم تایید کردند. بعد بحث به جاهای باریک کشید و یکی از دوستان گفت که این نکته چیزی جز "خطای دید" نیست: هر مردی شومبول خودش را از بالا می بیند و مال دیگران را از بغل، و تفاوت این دو زاویه دید است که این تفاوت سایز را ایجاد می کند. بگذریم، نمی دانم این روش کانادایی خوب است یا بد یا اصولاً چه فلسفه ای پشتش است. فقط می دانم برخی مسائل فرهنگی/تربیتی جوری توی وجود آدم ریشه دوانده که به این سادگی نمی توان ازش جدا شد. این قضیه لخت نشدن ما ایرانی ها کوچکترین مثال از بحث گنده ای است که بهش می گویند موانع فرهنگی یا Cultural Barriers.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 خرداد1387ساعت 19:57  توسط مهندس خسته  |