تبليغاتX
یک مهندس خسته - یک لقمه نان حلال

یک مهندس خسته

روزمرگی های یک آدم متوسط

تو را به خدا می بینید برای یک لقمه نان حلال چه کارهایی باید بکنیم؟

من اصولاً کار آزمایشگاهی/کارگاهی/عملی دوست ندارم. به عنوان پایان نامه و یا حتی در محیط کار دوست دارم که یک کامپیوتر جلویم بگذارند، ورودی بدهند، و خروجی بگیرند. خوشبختانه پایان نامه ام هم شامل کارهای یدی نمی باشد. اما استادم هر از گاهی یک پروژه جنبی می دهد که در حکم کمک خرجی است. از چند وقت پیش ها یک سری نقشه قایق بهم داد و گفت که از روی اینها می خواهیم یک ماکت کوچک بسازیم و توی آزمایشگاه بیندازیم توی آب و تستش کنیم. من نقشه های ماکت را تهیه کردم و استادم لطف کرد و برای اینکه ساعت کاری بیشتری بزنم وظیفه ساخت ماکت را هم به خودم داد. از یک طرف بوی خوش دلار به مشامم رسید و از طرفی ترس از اره و گیره و سمباده و این ماجراها. البته نمی دانم چرا کار یدی برای من مترادف حادثه و آتش سوزی و شکستگی و قطع عضو و این چیزهاست. خلاصه اینکه امروز از صبح توی کارگاه بودم. اول که کار با اره مویی روی یک تکه یونولیت شروع شد و بعد دیدم با اره مویی تا روز قیامت مشغولم و همین طور پرسان پرسان سراغ چاره گرفتم تا بالاخره سروکارمان به یک اره برقی تسمه ای افتاد. از اینها که توی کارگاه های نجاری استفاده می کنند و پدال می زنی شروع به کار می کند. از اینها که هر وقت توی فیلم ها می بینی می دانی که در صحنه بعدی یک عضو کنده شده کارگر بدبخت را هم کنار دستگاه می بینی و بعد صحنه سیاه می شود. راستش را بخواهید جا زدم. رفتم پیش استاده و من من کنان گفتم آقاجان نه دلار می خواهیم، نه اره برقی، شما را به خیر و ما را به سلامت. استاد هم گفت "نه قم خوبه نه کاشون، لعنت به هر دوتاشون، اره برقی و اره برق و اره مویی را بی خیال شو برو با سمباده برقی کار کن. این یکی هم در نوبه خودش هیولایی بود ولی بهرحال نهایت صدمه پوستمال شدن دست بود. دستکش، ماسک، عینک و گوشی ایمنی زدم و رفتم نبرد. فکر کنم هبیت خنده داری شده بودم و دوستان هم کم لطفی نکردند دستمان می انداختند. خدا را شکر الآن هم سالمم و کار به خوبی و خوشی تمام شد، اما کلاً باید بگویم که ماها فرهنگ ایمنی در کار نداریم و یک جورهایی مترادفش کرده ایم با فوفولی. از ما گفتن بود، ولی این مسائل را شوخی نگیرید.

+ نوشته شده در  جمعه 31 خرداد1387ساعت 18:3  توسط مهندس خسته  |