تبليغاتX
یک مهندس خسته - مهمان حبیب خداست

یک مهندس خسته

روزمرگی های یک آدم متوسط

لبهایت را غنچه کن و با تمام قوایت هوا را به درون شش هایت بکش. همینطور که داری این کار را انجام می دهی یک دستمال کاغذی بگیر جلوی دهانت و قدرت مکش را احساس کن و تخمین بزن. فکر می کنی توان این مکش معادل چند کیلو وات است؟ من هم نمی دانم و برایم مهم هم نیست. اما می دانم قدرت مکش جاروبرقی مان هم همینقدر هست. و با همین جاروبرقی هر از گاهی سوییت انبار شده از کثافت مان را جارو می کشم. جارو می کشم و در کمال استیصال می بینم که دانه های آشغال تنها عقب و جلو می روند، و آخر سر مجبورم می کنند خم شوم و از لای پرزهای موکت برشان دارم و بگذارمشان جلوی لوله جاروبرقی، شاید رضایت دهند و دل بکنند از لای پرزها. حالا شما هم فکر نکن که بنده بالکل مشاعرم را از دست داده ام و همه روز به دانه های آشغال و مقاومت شان فکر می کنم، نخیر قربان. اینها را گفتم تا برسم به اینجا که واقعاً درست گفته اند که "مهمان حبیب خداست". آخرین باری که کسی قرار بود بیاید خانه مان و داشتم با جاروی مزبور ور می رفتم به این نتیجه رسیدم که اگر صد سال هم مهمان نداشته باشیم گویا خودمان دست به جارو نمی شویم و کماکان اصرار داریم که خانه مان تمییز است.

بعد از مقدمه بی ربط فوق یک نکته مهم دیگر را هم بگویم: اگر گشادید و شلخته، جان مادرتان، همسر/شریک زندگی/پارتنر/گل فلند شبیه خودتان نگیرید. اگر هم احیاناً گرفتید زود به زود مهمان دعوت کنید تا به لطف حضورش سر و سامانی به منزل بدهید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت 16:43  توسط مهندس خسته  |